شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

16

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 4 ] ذكر هلاك كشلو خان بر دست توشى خان بن چنگز خان « 1 » در شهور سنهء اثنى عشر و ستّمائه ابن الأثير در كتاب خود اين قضيّه را در سنهء ستّ [ عشرة ] آورده است « 2 » و آن سهو است . آرى ، چون چنگز خان را معلوم شد كه كشلو خان بر ملك كاشغر و بلاساقون استيلا يافته است و گور خان را بدست آورده ، توشى خان را با بيست هزار مرد آهن خاى بجنگ او فرستاد ، و سلطان نيز در آن هنگام با شصت هزار مرد قصد او كرده بود ، چون به آب إرغز « 3 » رسيد جوى يخ بسته و مجال گذر نمانده بود ، پس در آن فرضه بنشست و فرصهء عبور مىجست ، و چون از آب بگذشت بجدّ تمام بر اثر كشلو خان مىپرسيد و مىرفت . در اثناء ، طليعه‌اى از طلايع سلطان بيامد و خبر داد كه توشى خان با لشكرى گران مىرسد بر كشلو خان ظفر يافته ، و كشلو خان به سفر سقر شتافته ، توشى خان او را با تمامت ختائيان طعمهء نسور و عقبان كرده ، و مضغهء ذئاب و سگان شده ، و چندان غنائم با خود دارد كه زمين غبرا سواد دهما گرفته است . در حال جهت مقاتله در مقابلهء ايشان رفت و جنگ آغاز كرد ، توشى خان رسول فرستاد و زمين بوس عرض كرد و گفت : ما بدين جهت جز براى مصالح حضرت * سلطنت توجّه نكرده‌ايم بلكه جهت قلع اعداء آن حضرت روى بدين

--> ( 1 ) - اينجا مراد از توشى خان لابد همان دوشى يا جوچى پسر چنگيز است ، ولى آن كس كه با كشلو خان جنگ كرد و او را تباه ساخت جبه نويان بود نه جوچى . ( 2 ) - در اصل : آورده آوردست - مآخذ ديگر نيز موافق ابن الاثير است ( رك : تعليقات ) . ( 3 ) - در اصل : اغوز .